فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
294
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
سهم جلادت شيخ به پر تيرى « 1 » بىپر و بال شد و سرش « 2 » كه زير دست فلك نشدى « 3 » ، در راه فلاكت پايمال شد « 4 » و دست قضا ناى « 5 » حلقش سوراخ كرد ، لاجرم نغمهء هلاك سراييد و مضراب پيكان بر رگ جانش در آويخت « 6 » ، هر آينه آهنگ راه عدم كرد . صوفيان چون شيخ را از تاب زخم « 7 » بىقرار ديدند ، بناچار طريق فرار گزيدند و خواستند كه به نوعى باز گردند كه كسى بر حال ايشان واقف نشود . شيخ را در ميانه گرفته از معركه كنار گرفتند و نبردكنان كوششى دافعانه كردند « 8 » . هر صوفى كه تا اكنون به بريدن صد سر ، سر فرود نمىآورد ، سر خود را بيرون [ بردن ] غنيمت مىشمرد . عساكر فلك مآثر بر اين حال اطّلاع يافتند و از اطراف و جوانب بر آن لشكر بىسر « 9 » شتافتند . صوفيان شيخ را از اسب فرود آورده ، همچو گرگ گندهخوار كه حمايت مردار كند ، گرد او حلقه كردند و رو به جانب دفع و منع آوردند ؛ دست و پايى مىزدند ، فامّا دست از كار و كار از دست و پاى از زور و زور از پاى رفته بود . جوانمردان آق قوينلو حلقهء ايشان را به زخم پيكان و سنان نيزه برداشتند . صوفيان بيچاره كناره گرفته ، شيخ عليل را ذليل در دست اعدا باز گذاشتند . على آقا « 10 » قاپوچى « 11 » شرّ شيخ حيدر را از جهان و سرش را از لاشهء ناتوان ( 155 - ر ) برداشت و به خدمت امراى كامكار رسانيد . چون صوفيان شيخ را عيان ديدند كه شربت ناگوار مرگ چشيده و [ رخت ] زحمت و رنج از سراى سپنج بيرون كشيده ، فدايى وار به يك بار روى « 12 » به كارزار آوردند و كوششهاى مردانه كردند ، و در هيچ معركه هيچ آفريده نديده كه بعد از قتل سردار لشكر بدين گونه كارزار كرده باشد ؛ چه بعد از جدا شدن سر ، بدن را حركت ميسّر نيست . لشكر جرّار هم به تيغ كينهگزار « 13 » از روزگار آن گروه غدّار دمار برآوردند و لاشههاى جدا از سر
--> ( 1 ) . F : تير . ( 2 ) . P : سپرش . ( 3 ) . P : نشد . ( 4 ) . P : پاى مال كرّ و فر نفرمود . ( 5 ) . KP : نايره . ( 6 ) . K : آويخته . ( 7 ) . P : « زخم » ندارد . ( 8 ) . F : مىكردند . ( 9 ) . P : سپر . ( 10 ) . P : آغا . ( 11 ) . K : قابچى . ( 12 ) . KP : روى + كار ( 13 ) . KP : گذار .